" لحظه های شیرین با هم بودن "
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
نگید هی مطلب می نویسه و پست میذاره ،در عوض ممکنه مدتها وفت نکنم بنویسم.اما خداییش این یکی رو واقعأ باید میذاشتم.دارم می ترکم ! مگه دستم بهش نرسه !
مدتها بود می خواستم مطلبی رو به همسر گرامی بگم .در واقع یک گلایه ی دوستانه بود.اما نمی تونستم .درواقع گفتنش سخت بود می دونستم خوشش نمیاد .روزها و هفته ها می گذشت و من نمی دونستم از چه طریقی موضوع رو مطرح کنم . بالاخره چند روز پیش دل رو زدم به دریا و حرفمو در قالبی شعرگونه ، حیلی کوتاه و مختصر ،نوشتم و براش ایمیل زدم .مطمئن بودم که حسابی تحت تأثیر قرار گرفته .با خودم گفتم میاد و ازم دلجویی می کنه . گوشی تلفن و موبایل رو گذاشته بودم دور و برم تا ببینم چه جوری دلمو بدست میاره . اما انگار نه انگار ! نه تلفن ، نه اس ام اس ،با خودم گفتم شاید برام ایمیل زده و فوری رفتم سراغ کامپیوتر . اینترنتم لج کرده بود و سرعت افتضاح ! بالاخره وصل شد و تونستم ایمیلمو چک کنم . درست حدس زده بودم . جوابمو اینجا می تونستم پیدا کنم .فوری رفتم و یه فنجون چای داغ برای خودم ریختم و نشستم پای کامپیوتر تا با یه دونه شکلات بخورم و از سر فراغت نامه همسر گرامی رو بخونم .اما چشمتون روز بد نبینه ،به محض اینکه ایمیل رو باز کردم .... در یک جمله ، بله ، فقط در یک جمله نوشته بود :
" با تشکر از صُغری سپهری "
نیلوفر عزیز، در یکی از نظرات پست قبلی پرسیده بود که آیا کلمه ای که نوشته از نظر املایی درسته یا غلط .خوب ،البته این قضیه جنبه ی طنز داست . اما منو به فکر واداشت . با خودم گفتم چقدر خوب میشد که همه ی ما به مسائلی از این قبیل حساس باشیم. درست بنویسیم ، درست بخوانیم .
خیلی دلم می خواد نظرتون رو در مورد این شاهکارهای ادبیات ، که البته منحصر به اینترنت نیست بلکه در روزنامه ، مجله ، کتاب و حتی متاسفانه روی در و دیوار شهر هم پیدا میشه، بدونم. شاهکارهایی مثل :
پرواز به فراسویه رویا
خبرهایه داغ
حذو تیم ...
دختره چارلی چاپلین
درگذشت جانسوزه آقای ....
ماجرایه یک دانش آموزه تمبل
و همینطور سیر تکامل کلمات در اینترنت تحت عنوان نوشته های خودمونی و به قولی محاوره نویسی :
اصلأ -------> اصلن -------> اصن -------> اسن !
خداحافظ -------> خدافظ -------> خدافز !
__________________________
پ ن :
راستی " در قلمرو جانوران " درسته، یا " در قلمروی جانوران " ؟
اون روز ،از شروع وقت اداری نشسته بودم پای تلفن ، شماره ی شعبه ی مربوطه ثبت احوال رو که از 118 گرفته بودم ، با سماجت هرچه تمامتر می گرفتم . هی می گرفتم ، هی می گرفتم تا حداقل یکی یه جواب بهم بده اما دریغ از یک خط آزاد ! تازه اگرم آزاد بود کسی جواب نمی داد ، حتی بی انصافها یک سرویس گویا هم نذاشته بودن
برای هزارمین بار رفتم سراغ سایت ثبت احوال ، اونم در حال آپدیت بود و کماکان تعطیل !
دوباره رفتم سراغ تلفن و از 118 شماره ی ثبت احوال مرکزی و چند شعبه دیگه رو گرفتم . از شنیدن بوق نفرت انگیز اشغالی تلفن حسابی خسته شده بودم .وای که اگه دستم به این مسئولین ثبت احوال می رسید 
خلاصه اونروز می رفتم دنبال کارام و دوباره می اومدم ، همون آش بود و همون کاسه ! اسپیکر گوشی فعال بود. من و بچه ها اعصابمون خورد شده بود .صدای بوق اشغال خونه رو پر کرده بود . دیگه واقعأ داشت حالم از هر چی اداره و سازمان بود بهم می خورد 

بالاخره بعد از یکی دو ساعت جنگ اعصاب ؛ در کمال تعجب دیدیم یکی از خطوط آزاد شد
همه مون ذوق زده به سمت گوشی دویدیم ، دیدیم صدایی از اونور خط میگه : " با سلام ، در حال حاضر کسی پاسخگوی شما نیست .شما می توانید با مراجعه به اداره ی ثبت احوال ، شعبه نانرده .... " هنوز حرفش تموم نشده بود که من و بچه ها زدیم زیر خنده و همصدا گفتیم : " نانزده !!! " که یکدفعه دیدیم صدای اونور خط شروع کرد خندیدن و گوشی رو گذاشت .
تازه فهمیدیم که اون بنده خدا ، کارمندی بوده که داشته ادای سرویس گویا رو در می آورده !
تصورشو بکنین !
سوژه ی دیشب برنامه " رادیو هفت " ، موبایل بود و هرکسی یک نظری می داد و خاطره ای تعریف می کرد .
من یاد سه سال پیش افتادم که داشتیم تو کوچه دامن افشار می رفتیم . نزدیکیای فضای سبز که رسیدیم ، دیدیم یک آقا داره تفریحی قدم می زنه و بستنی قیفی لیس می زنه . در همین اثنا موبایلش زنگ زد. خانمش بود .
این جناب در حالیکه خانمه صداش کاملا واضح به گوش میرسید، تظاهر می کرد به اینکه آنتن نداره و صدای طرف رو نمیشنوه! و مدام داد می زد الو ! الووووووووو ! صدا نمیاد ! خلاصه بعد از کلی فیلم بازی کردن گفت : نمیدونــــــی چه ترافیکیه! آره ... آره! من الان تو ترافیک ونک گیر کردم دیگه،نمیرسم بیام دنبالت خودت برو ....... ببین! نمیتونم دیگه! چی ؟ اوووووووووووووه ! با این وضع ترافیک ، فکر نکنم تا دهِ شبم برسم !
من و بچه ها از خنده روده بُر شده بودیم . با خودم گفتم خدا این ترافیکو ازمون نگیره که اینقدر باعث گشایش کار میشه !!!
___________________________
به قول نیلوفر عزیزم ، بی ربط نوشت :
شب خوابیده ، صبح بیدار شده تصمیم گرفته بنویسه ! کی ؟ ترمه !
اونم کجا ؟ تو وبلاگ من بیچاره !
خدا به خیر بگذرونه .هنوز بهش اجازه ندادم به برادرش پیشنهاد میده : تو هم بیا ! اِنقد خوبه وبلاگ گروهی ی ی ی ی ی !
واقعأ که !
موشه رو تو سوراخ راه نمیدادن ، جارو رَم می بست به دُمش !
امروز یکی از دوستان ترمه که خیلی هم حساس و مهربونه می گفت : پستتو خوندم ،خیلی ناراحت شدم که دلت گرفته ...
منم در حالی که اشک تو چشام جمع شده بود گفتم ناراحت نباش عزیزم ما به این تنهایی عادت کردیم و ... 
ترمه هم اینجوری
به صحبت های ما گوش می کرد .بعد هم موضوع چرخید و عوض شد مطلب.
*
بعد از ظهر درحال استراحت بودم که ترمه درست مثل یه دختر لوس اومد و گفت : مامااااااااااان ! چرا دوستم می گفت پستتون غمگین بود ؟
پست دور همی اینا که غمگین نیست ! در این لحظه با چهره ی خشمناک من مواجه شد که خیره بهش نگاه می کردم
و نزدیک بود پوست از کله اش بکنم
می دونید چرا ؟ چون من بعد از نوشتن اون پست به ترمه گفته بودم که فونتشو که درشت بود تغییر بده . با خودم می گفتم صد در صد مطلب رو خونده . اصلأ مگه میشه ؟ دخترا از خداشونه پس ورد مامانشونو داشته باشن ! بهش گفتم ، مگه تو سایز فونت مطلب منو تغییر ندادی ؟ گفت : جرا ! گفتم : مگه مطلبو نخوندی ؟
که طبق معمول ترمه خانم سرخوش خنده رو سر داد و گفت : نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه بابا ! من فکر کردم این همون پست قبلیه ست !

یعنی آدم اینقدر بی خیال !؟ گفتم بابا تو دیگه کی هستی ! حقّا که شمس الملوک از خودش یه جانشین باقی گذاشته ! همون شمس الملوکی که آدم نمیدونه از دستش به کدوم قاره فرار کنه !
و ترمه ای که اگه خونه نباشه چقققققققققققققققدر زندگی یکنواخت میشه ! 

| Design By : Night Melody |